متن سرود ملی جمهوری اسلامی ايران
سرزد از افق مهر خاوران
فروغ ديده حق باوران
بهمن فر ايمان ماست
پيامت ای امام
استقلال ، آزادی نقش جان ماست
شهيدان پيچيده در گوش زمان فريادتان
پاينده مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ايران

خدا حافظ
خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام ![]()
خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام ![]()
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید ![]()
به یاد اسمونی که منا از چشم تو می دید ![]()
اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتند ساده است ![]()
نه این که میشه باور کرد دوباره اخر جاده است ![]()
خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها ![]()
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا ![]()
خدا حافظ خدا حافظ همین حالا خدا حافظ ![]()
ببینم تو دوست نداری خدا حافظی کنی ؟ پس بمون![]()
مردمان بي معرفت سلام

در دنياي بي معرفتي مرداني با معرفت روزها با غول مبارزه کردند . اين غول بزرگ نبود اما بزرگش کرده بودند تا نابود سازد و بد خود نابود شود اما خود نابود شد ولي نابود نکرد
مردان با غيرت خدا با رهبري روح خدا ايستادند رشادت ها کردند مبارزه ها کردند گريه ها کردند و اين گريه ها و شجاعت ها 8 سال طول کشيد .اين 8 سال براي دفاع و نجات خاکي بود که با رشادت هاي پدران همين مردان خدا بنا شده بود اري همين خاکي که امروز فرزندان انان در ان فحشا مي کنند . همين خاک بود که جواناني نوجوان در ان رقص مرگ کردند و حالا با حمايت دستان پشت پرده در همين خاک دختراني پوچ انديش رقص لذت مي کنند.اري ما جاي ماندگان به جاي ادامه ي راهشان بر ضد انان قد مي نهانيم با ادا که ما دنبال کنندگان راهشان هستيم......
مسافر 
چو رخت خویش بربستم ازاین خاک همه گفتند با ما اشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت و با که گفت و از کجابود
دیده ور
دو صد دانا در این محفل سخن گفت سخن نازک تر از برگ سمن گفت
ولی با من بگو ان دیده ور کیست که خاری دید و احوال چمن گفت
سروری
خدا ان ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به ان ملت سروکاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت
دریا
نهنگی بچه ی خود را چه خوش گفت به دین ما حرام امد کرانه
به موج اویزو و از ساحل بپرهیز همه دریاست ما را اشیانه

مرغ گرفتار 
من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد ، هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما ، مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منش ، ازاد کنید
اشیان من بی چاره ، اگر سوخت چه باک! فکر ویران شدی خانه ی صیاد کنید
بیستون بر سر راه است، مبادا از شیرین ! خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور بیداد کند عمر جوان کوتاه ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه ی موری ویران خانه ی خویش محال است که اباد کنید
کنج ویرانه ی زندان شد اگر سهم بهار شکر ازادی و ان گنج خدا داد کنید
با تو یاد هیچ کس نبود روا
ای خدا ای فضل تو حاجت روا با تو یاد هیچ کس نبود روا
قطره ی دانش که بخشیدی زپیش متصل گردان به دریاهای خویش
قطره ی علم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاک تن
صد هزار دام و دانه است ای خدا ما چو مرغانی حریصی بی نوا
گز هزاران دام باشد هر قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم شد از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه اتش در همه افاق زد